سيد حسن مير جهانى طباطبائى

511

جنة العاصمة ( فارسي )

تابعين او باشند . و فغرت فاغرة من المشركين : و باز كرد دهان خود را به تعدّى و تجاوز طايفه‌اى تعدّىكننده از مشركين . قذف أخاه في لهواتها : انداخت برادر خود را مانند سنگى در دهان خود و جائيد . « لهوات » گوشت پاره‌ايست كه در آخر دهان است . و در بعضى از نسخه‌ها « في مهواتها » به ميم ضبط شده با سكون‌هاء ، مراد گودال‌هائيست كه در ميان دو كوه واقع شده و مانند آنها . و مراد از اين جمله‌ها اين است كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله هرچند اراده او را كردند طايفه‌اى از مشركين يا براى او داهيه‌اى عارض شد از داهيه‌هاى بزرگ ، على را مىفرستاد براى دفع آن ، و او را در معرض مهالك قرار مىداد . فلا ينكفئ حتّى يطأ صماخها بأخمصه و يخمد لهبها بسيفه : « انكفأ » به همزه به معناى رجع است ، يعنى برگشت . « فلا ينكفئ » يعنى برنمىگردد . « صماخ » به كسر صاد سوراخ گوش را گويند . و « أخمص » آنچه را از كف دست و پا بر زمين قرار نمىگيرد ، يعنى گودى كف دست و گودى كف پا را گويند كه هنگام راه رفتن روى زمين نمىرسد و تعبير وطئ صماخ به اخمص عبارت از قهر و غلبه است به ابلغ وجه . « و يخمد لهبها بسيفه » : اخماد فرونشاندن شعلهء آتش است ، و اين استعاره بليغه است كه در زبان عرب شيوع دارد . مكدودا في ذات اللّه : مكدود يعنى رنج برده و تعب كشيده . و « في ذات اللّه » يعنى در فرمان خدا و دين او و آنچه كه متعلّق به اوست . و در كشف الغمّه چنين روايت كرده : « مكدودا دؤوبا في ذات اللّه » . سيّد أولياء اللّه : صفت رسول خداست و مجرورا خوانده مىشود ، و ممكن است به نصب دال خوانده شود تا عطف بر احوال سابقه باشد ، چنانچه مؤيّد آن